پلاک ۱+۱۲

 
Monday, January 24, 2005

درود بي کران بر تو اي هموطن؛ اي هم خون ؛ اي ايراني .
خوب مي دانم که مي داني که من و تو و هر دو نفر ديگر از اين اقليم شب خود را به اميد مکيدن خون ديگري صبح مي کنيم و فرداي آن شب عاشقانه يکديگر را در آغوش مي گيريم و روز خود را آغاز مي کنيم.از آنجا به بعد چيزي که مي ماند تنها کينه و نفرت نهان است و تنازع پنهاني براي بقا.
هموطن چه لذتي دارد پشت ميز اداره لم دادن و سيگار کشيدن و از کار مفيد ايراني گفتن و به آن خنديدن .مي دانم ؛مي دانم که من و تو تنها وظيفه تفسير وضعيت بد وطنمان را داريم و مي بايستي از تقدير خود گله مند باشيم که چرا در اين خاک زاده شديم؟!
هموطن چه قدر خوشايند است شکستن تمام کاسه و کوزه ها بر سر مقصري هميشگي به نام حکومت؛به ياد بياور که از قديم الايام دل خوشي از حکومت نداشتيم؛خاطرت ميايد؟
بيا براي يک بار هم که شده با هم روراست باشيم و نگاهي به پشت سرمان بيندازيم و ببينيم هر چه هست ارثيه ايست از طرف پدرانمان؛پدراني از نژاد ترک و مغول و عرب و عجم.
همين جا از تو قول مي گيرم که ديگر هيچوقت به دنبال ريشه يابي اصالتت نباشي که دوريست باطل.

Comments:
<$BlogCommentBody$>
<$BlogCommentDeleteIcon$>
Post a Comment


دوستان


ساراپري
گيلاس
المادريس
Cyberpunknow
پرتقالي
روياي نيلي
Eeternity
میدونم که اونجایی
این خانه سیاه است
Vanda!
ميگرن

farhad


قبيله ما



0
































This page is powered by Blogger. Isn't yours?